تبلیغات
..::بارسلونا/داوید ویا/اسپانیا::.. - اقتدار... غرور.... افتخار....
پنجشنبه 29 دی 1390  01:15 ب.ظ
توسط: سیاوش

 
اقتدار...

13 بازی,9برد,سه مساوی و فقط یک باخت...
آمار فوق العاده پپ...
درصد در اختیار داشتن توپ 73 به 27...
هتریک تو بردن رئال... سه برد پیاپی...

غرور...

سرمو بالا میگیرم... بالای بالا.... بلند داد میزنم بارسااااااا.....
یه غرور قشنگ و ارزشمند از اینکه طرفدار تیمی هستم که
هواداراش رو همیشه بالا نگه میداره! و هر بازیکنی با تمام 
غیرتش بازی میکنه...
دیگه نه با رئالی ها کل کل میکنم نه حرفی بهشون میزنم!
حتی حرف شرطی رو هم که بستم نمیزنم! 
سرم بالاست چون تحقیر شدن و من نشدم...

افتخار...

افتخار به اینکه تیمم سالم بازی کرد و برد...
نه پا روی دست کسی کوبید... نه سر کسی رو فشار داد...
نه تکل خشن رفت! فقط فوتبال بازی کرد...
رئال بازم باخت و بارسا بازم افتخار آفرینی کرد...
افتخار به اینکه بارساییم...


---
 هوریااااااااااااااااااااااااااااااااااا.....
میخوااااااام داد بزنم...... باااااااااااااااااااااااارساااااااااااا.....
بازم بارسا برد و بازم رئال جلوی چشم هوادارای نا امید شدش
تحقیر شد تا به همه ثابت شه...
بردن بارسا کار رئال نییییییییست.... نیست که نیست!
بازم بارسا برد تو هوادارای رئال خودشون خواستار رفتن مو بشن!
بازم برد تا مارکا تیتر بزنه:
مورینیو هرگز....


بارسا برد...
برد تا دیگه هیچوقت هیچ رئالی ای نتونه بگه هنوز باید ببرید تا به
رکورد ما برسید!
برد تا برای هزارمین بار این فکر مثه یه پتک محکم تو سر تک تک
رئالی ها بخوره که رئال نمیتونه بارسا رو شکست بده...
برد تا باز هم پپ کبیر , آقای خاص رو با اوقات تلخ به خونه اش 
بدرقه کنه...
 و رئال باخت...
باخت تا چهره ی یه تیم همیشه بازنده ی عصبانی رو داشته
که تنها راه تخلیه بازیکناش رفتار خشن و به حاشیه بردن
بازیه! یه تیم همیشه بازنده...
و این فقط یه باخت و از دست دادن نتیجه نبود...
این یه حقیقته که رئال نه دیگه شخصیت داره و نه چهره یه تیم بزرگ
که حتی موقع باخت هم بزرگه...
همه چیز با کار بازیکنایی که روح درون تیم رئال رو به خوبی به نمایش
گذاشتن از بین رفت...
شاید دست مسی الان دیگه خوب شده باشه... اما غرور جریحه دار
شده ی رئال هیچوقت خوب نمیشه...
 
شاید قشنگ ترین جمله ها و حرف ها از طرف رئالی ها زده شد...
جاودانی که گفت:این نسل نمیتونه این نسل رو ببره...
باید سال ها وایساد...
هواداران رئال که نا امید از بازی به مربی خاص خودشون تاختند و 
نامه ای از طرف یه هوادار رئالی که خوندنش خالی از لطف نیست...

"ال کلاسیکوی لعنتی. این شاید بهترین عبارتی باشد که ما هواداران رئال می توانیم بر زبان بیاوریم و به رختخواب پناه ببریم بدون اینکه خواب به چشمانمان بیاید.
باید امشب تا صبح کابوس گواردیولا و پویول را ببینیم و فردا خواب آلود و با چشمانی از حدقه در آمده راهی مدرسه ، دانشگاه و یا محل کار شویم و زخم زبان هواداران لعنتی بارسلون را به جان بخریم. کاش اصغر فرهادی چند روزی دیرتر جایزه اش را می برد تا التیامی باشد بر زخم های عمیق ما هواداران گیج و مبهوت رئال.
هنگامی که کریس رونادو در دقیقه ده بازی دروازه بارسلون را باز کرد چنان فریاد زدیم و از خود بی خود شدیم که یادمان رفت چهل دقیقه از بامداد شنبه گذشته و همسایه های بی علاقه به فوتبالمان در خواب خوش فرو رفته اند. اما سرنوشت برای ما تقدیر خوبی رقم نزده بود.

در شبی که مسی حرفی برای گفتن نداشت پویول و آبیدال برای خراب کردن پنج شنبه خاطره انگیزمان کافی بودند. حالا ال کلاسیکو به کابوسی برای ما رئالی ها تبدیل شده. هفته آینده نیز باید در نیوکمپ بازی برگشت را شاهد باشیم که امیدی برای پیروزی در ان بازی نداریم و این یعنی یک باخت دیگر در ال کلایسکو. کاش موتیس فرناندس داور بازی پنالتی مان را نادیده می گرفت، گل مان را مردود می کرد. حداقل آنوقت بهانه ای داشتیم می توانستیم با مظلوم نمایی سرمان را بالا بگیریم و همه چی رو سر داور خراب کنیم. اما فرناندس لعنتی هم با ما یار نبود و قضاوت بی نقصی از خود به نمایش گذاشت تا دستمان در پوست گردو بماند.
حالا کم کم داریم ایمانمان را به مورینیو راهم از دست می دهیم. او که وقتی با اینتر در نیوکمپ پوزه گواردیولا را به خاک مالید و دور افتخار زد و شنیده بودیم سال اینده بر روی نیمکت رویایی تیم مان خواهد نشست او را در کسوت مربی رئال تصور کردیم که چگونه سال های متمادی فاتحان سربلند ال کلاسیکو خواهیم شد و مسی و یارانش را چگونه خوار خواهیم کرد. اما این ها فقط رویاهای قشنگی بودند که هیچگاه تعبیر نشد.
خوابمان نمی آید. ناچاریم سراغ توصیه قدیمی مادربزرگ برویم که همچون پزشکی حاذق شمردن از یک تا صد را برای رفع بی خوابی برایمان تجویز می کرد با هم می شماریم
1-2-3-4-5-6-7-8-9-10
 مادربزرگ نور به قبرت بباره. نسخه ات دیگه افاقه نمی کنه...


ای سربازان در خون غلطیده ی کاتالان...
اکنون میتوانید با آرامشی وصف ناپذیر به خواب ابدی بروید...
زیرا که فرزندانتان خون شما را احیا کردند...
آنان انتقام شما را به گونه ای دیگر گرفتند...
آسوده بخوابید...


این برد و خوشحالی اش رو میخوام با داویدی عزیز شریک شم
که جاش حسابی خالی بود...
 
در آخر یه تشکر ویژه از کاپیتان پویول باغیرت و آبی...
 

توی قلبمی... با هرتپش توی بند بند وجودم منتشر میشی...
 
دوستت دارم بارسااااااااااااا.....

همین... 


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 29 دی 1390
نمایش نظرات 1 تا 30

Website Widgets